نشست “سگ سیاه بزرگ”؛ اندیشه‌ها و راهکار‌هایی برای روزگار ملال، سخنران دکتر شاهین شرافتی با همراهی دکتر امیرحسین یزدانی، جهت دریافت اطلاعات بیشتر با شماره ۰۹۰۲۲۱۲۷۰۲۲ در ارتباط باشید.

پیوند هیجان‌های اخلاقی با اختلالات روان‌شناختی

مطالعۀ بالینی اختلال وسواس فکری‌-عملی(OCD) و اختلال استرس پس از سانحه(PTSD)، با تمرکز بر نقش کلیدی هیجان‌های «شرم» و «گناه» در تداوم علائم آن‌ها، اهمیت ویژه‌ای در روان‌پزشکی معاصر دارد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تجربۀ زیستۀ این دو اختلال، به‌واسطۀ درگیری عمیق با این هیجان‌ها، متمایز از سایر اختلالات روانی است.

بر اساس داده‌های شیوع‌شناسی، اختلال OCD شیوعی معادل 1%  تا 3% در جمعیت جهان دارد و با افکار، امیال یا تصورات مزاحم و تلاش برای خنثی‌سازی آن‌ها شناخته می‌شود. متون علمی نشان می‌دهند که این بیماران در تنظیم هیجان‌های منفی نیز دچار نقص عمده هستند. این دشواری در تنظیم هیجان، در PTSD  نیز که شیوعی بین 5% تا 10% دارد و در پی مواجهه با رویدادهای شدیداً آسیب‌زا بروز می‌کند، به‌وضوح گزارش شده است. با این حال، منابع علمی تأکید دارند که منبع تهدید و الگوهای رفتاری در این دو اختلال کاملاً متفاوت است.

تمایز مفهومی شرم و گناه در ادبیات پژوهشی

پژوهش‌های حوزۀ هیجان، شرم و گناه را در زمرۀ «هیجان‌های اخلاقی» طبقه‌بندی می‌کنند که معمولاً در واکنش به تخلفات اخلاقی برانگیخته می‌شوند. محققان بین این دو مفهوم تمایز بالینیِ مشخصی قائل‌اند. احساس گناه را اینطور می‌توان توصیف کرد که این احساس، ارزیابی منفی فرد از رفتارِ خاص خود است و زمانی رخ می‌دهد که تصویر فرد از خودش، به دلیل مسئولیت‌پذیری در قبال یک عمل آسیب‌زننده مخدوش می‌شود. درمقابل، شرم واکنشی به افشای عمومی یک نقص یا شکست در برابر یک جمع منتقد است و بر ارزیابی منفی از «کلیتِ خویشتن» دلالت دارد، نه صرفاً یک رفتار خاص.

مکانیسم‌های شناختی در OCD: ادغام فکر و عمل

مطالعات بالینی نشان می‌دهند که در OCD، احساس شرم و گناه غالباً حول افکار مزاحم و غیرقابل‌قبول(با مضامین تابو، جنسی یا کفرآلود) شکل می‌گیرد.

این پدیده در مدل‌های شناختی با نظریۀ «ادغام فکر و عمل» (Thought-Action Fusion) تبیین می‌شود. بر اساس این چارچوب علمی، بیماران دچار دو خطای شناختی می‌شوند:

  1. احتمال وقوع: باور به اینکه داشتن یک فکر ناخوشایند، احتمال وقوع آن را در واقعیت افزایش می‌دهد.
  2. ادغام اخلاقی: این باور که داشتن یک فکرِ تابو، از نظر اخلاقی معادل انجامِ واقعی آن عمل است.

پژوهشگران معتقدند همین احساس مسئولیت اغراق‌آمیزِ ناشی از احساس گناه است که فرد را برای کاهش اضطراب، به‌سمت انجام رفتارهای اجباری(همچون شست‌و‌شو، بررسی، تکرار و شمارش) سوق می‌دهد.

پدیدارشناسی شرم و گناه در تروما (PTSD)

ادبیات حوزۀ تروما نشان می‌دهد که پدیدارشناسی این هیجان‌ها در مبتلایان به استرس پس از سانحه متفاوت است. برای مثال، بررسی آسیب‌های ناشی از جنگ حاکی از آن است که «احساس گناه» در این بیماران غالباً با مسئلۀ بقا گره خورده است (احساس گناهِ ناشی از زنده‌ماندن در شرایطی که دیگران زنده نمانده‌اند).

از سوی دیگر، روان‌شناسان تروما تأکید می‌کنند که «شرم» در PTSD، احساسی است که اساساً حق وجود و ارزش فرد را زیر سؤال می‌برد. مطالعات بالینی نیز نشان می‌دهند که تجربۀ شرم در این اختلال-چه به‌خاطر سرزنش خود برای وقوع سانحه و چه ناشی از ابتلا به علائم بیماری- مانع از ادغامِ شناختیِ خاطرۀ تروما در هویت یکپارچۀ فرد شده و چالش بزرگی در مسیر درمان ایجاد می‌کند.

مغز چگونه شرم و گناه را پردازش می‌کند؟

علاوه‌بر تفاوت در ریشه‌ها و زمینه‌های روان‌شناختی، مطالعات نشان می‌دهند که سازوکارهای نوروبیولوژیکیِ حاکم بر هیجان‌های شرم و گناه در اختلالات OCD و PTSD نیز از الگوهای نسبتاً متفاوتی پیروی می‌کنند. برای درک بهتر این تفاوت‌ها، پژوهشگران ابتدا به بررسی عملکرد مغز، در افراد سالم(فاقد اختلال روان‌شناختی) پرداخته‌اند. مطالعات متعدد تصویربرداری عصبی نشان می‌دهند که تجربۀ شرم در مقایسه با موقعیت‌های خنثی، با افزایش فعالیت در نواحی قشر پیش‌پیشانی پشتی‌جانبی(dlPFC) و قشر پیش‌پیشانی پشتی‌میانی(dmPFC) همراه است. همچنین، هنگامی که مغز شرم را در قیاس با گناه پردازش می‌کند، فعالیت بیشتری در نواحی dlPFC، قشر اینسولای قدامی(AIC) و قشر سینگولیت قدامی‌پشتی(dACC) مشاهده می‌شود.

در مقابل، تجربۀ احساس گناه با عملکرد شبکه‌ای از نواحی پیش‌پیشانی، گیجگاهی، سینگولیت و زیرقشری مرتبط است. به‌طور خاص، این هیجان با فعال‌سازی قشر پیش‌پیشانی قدامی‌جانبی(vlPFC)، dmPFC، AIC، dACC و آمیگدالا(Amygdala) همبستگی دارد. با این وجود، متون تخصصی تأکید دارند که الگوی پردازش این هیجان‌ها در مبتلایان به OCD و PTSD، پای مناطق مغزیِ متفاوتی را به میان می‌کشد.

الگوهای مغزی شرم و گناه در OCD

گزارش‌های تصویربرداری عصبی نشان می‌دهند که در بیماران مبتلا به OCD، تجربۀ این هیجان‌های اخلاقی با الگوهای غیرطبیعیِ فعال‌سازی در نواحی خاصی از مغز همراه است:

در تجربۀ گناه: شبکه‌ای شامل قشر سینگولیت قدامی (ACC؛ مرتبط با پردازش احساسات اخلاقی ناشی از همدلی و وجدان)، قشر اینسولای قدامی (AIC؛ درگیر در درک حالات درونی، تنظیم احساسات احشایی-اجتماعی و انزجار) و تالاموس (Thalamus؛ که اختلال در آن ارزیابی رویدادهای منفی را دچار آسیب می‌کند) فعالیتی غیرطبیعی نشان می‌دهند.

در تجربۀ شرم: فعالیت شکنج گیجگاهی میانی، شکنج پاراهیپوکامپ (MTG و Parahippocampal-Gyrus) و هیپوتالاموس(Hypothalamus) غیرمعمول است. متخصصان این فعالیتِ غیرطبیعی را با تصویرسازی صحنه‌های مرتبط با شرم و وضوحِ بالای این تصاویر ذهنی مرتبط می‌دانند.

نابسامانی‌های عصبی در PTSD

در مبتلایان به PTSD، پردازش احساس شرم و گناه با اختلال و نابسامانی در مجموعه‌ی دیگری از نواحی مغزی گره خورده است. یافته‌های علمی نشان می‌دهند که در این بیماران، نواحی زیر دچار اختلال عملکردی می‌شوند:

   قشر اینسولای پسین (PIC): مرتبط با پردازش حسی-احشایی و خُلق.

  قشر سینگولیت قدامی‌پشتی (dACC): درگیر در پدیده بیش‌برانگیختگی.

  قشر پیش‌پیشانی پشتی‌جانبی (dlPFC): مرتبط با کنترل شناختیِ هیجان.

   قشر پیش‌پیشانی پشتی‌میانی (dmPFC): مرتبط با بازنماییِ خود و خوداندیشی.

چشم‌انداز آینده: کاربست بالینی یافتنِ داده‌ها

علی‌رغم وجود این داده‌های ارزشمندِ تصویربرداری، ادبیات پژوهشی اذعان دارد که مطالعات در زمینۀ فعالیت مغزی مرتبط با شرم و گناه در اختلالات روان‌شناختی همچنان محدود است و هنوز تصویر جامع و کاملی از همگرایی یا تفاوت‌های عصبیِ این هیجان‌ها در طیفی از اختلالات مختلف در دست نیست.

از این‌رو، برای پژوهش‌های آینده سوالات و پیشنهادهای مهمی مطرح می‌شوند، از جمله اینکه:

  آیا استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی(fMRI) برای بررسی شدت فعالیت «اینسولای قدامی» هنگام القای شرم یا گناه، می‌تواند پاسخِ مثبتِ بیماران مبتلا به OCD یا PTSD را به روان‌درمانی پیش‌بینی کند؟ آیا کاهشِ فعالیتِ بیش‌ازحدِ یک ناحیۀ مغزی، می‌تواند به‌عنوان یک شاخصِ زیستی برای سنجش اثربخشی درمان در بیماران OCD یا PTSD در نظر گرفته شود؟

پاسخ به این پرسش‌ها و تداوم پژوهش‌ها می‌تواند شکاف‌های موجود میان نظریه‌های روان‌شناختی، داده‌های علوم اعصاب و کاربردهای بالینی را پر کرده و مسیر را برای توسعه‌ی مداخلاتِ مؤثرتری همچون درمان‌های مبتنی بر تحریک مغز(مانند rTMS) هموار سازد.


منابع

هالجین، ر. پ.، و ویتبورن، س. ک. (۲۰۱۷). آسیب‌شناسی روانی: دیدگاه‌های بالینی درباره‌ی اختلالات روانی (ویراست ۹، ترجمه‌ی یحیی سیدمحمدی). تهران: نشر روان.

Basile, B., Mancini, F., Macaluso, E., Caltagirone, C., & Bozzali, M. (2014). Abnormal processing of deontological guilt in obsessive-compulsive disorder. Brain structure & function, 219(4), 1321–1331. https://doi.org/10.1007/s00429-013-0570-2

Bastin, C., Harrison, B. J., Davey, C. G., Moll, J., & Whittle, S. (2016). Feelings of shame, embarrassment and guilt and their neural correlates: A systematic review. Neuroscience and biobehavioral reviews, 71, 455–471. https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2016.09.019

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *