مراجعین عزیز با شماره 02122229288 وقت خود را بگیرید و یا منتظر تماس ما در اولین فرصت باشید

 همه ما دوره‌هایی از غم، ناامیدی، بی‌حوصلگی و ناکامی عاطفی را تجربه می‌کنیم. این حالات و احساسات معمولاً با گذشت زمان و تغییر شرایط از بین می‌روند. گاهی اما این وضعیت گذرا،  به‌شکل شدید، مداوم و ناتوان‌کننده ادامه می‌یابد. در چنین وضعیتی نه با نوسانات بهنجار خلق، بلکه با اختلالات خلقی روبرو هستیم. اختلالات خلقی؛ گروهی از مشکلات روان هستند که بر احساسات، انرژی، افکار و کیفیت زندگی تاثیر می‌گذارند و نیازمند توجه و درمان هستند.

در کلینک خانه مینا بر اساس ارزیابی تشخیصی، درمان تخصصی اختلالات خلقی توسط روان‌درمانگران با رویکردهای  روان‌‌پویشی و شناختی صورت می‌گیرد. اگر با این مسئله در زندگی خود روبرو هستید، برای رزرو وقت به صورت آنلاین یا حضوری اقدام کنید

اختلالات خلقی

افسردگی اساسی (Major Depression)

افسردگی اساسی اختلالی است که اسم آن را بسیار شنیده‌ایم. اما هنوز دقیق نمی‌دانیم چه فرقی با غمگین بودن دارد. معیارهای علمی بیان می‌کند؛ فرد مبتلا به افسردگی اساسی ترکیبی از نشانه‌های عاطفی، شناختی، جسمانی و رفتاری را نشان می‌دهد. این نشانه‌ها باید حداقل دو هفته ادامه پیدا کند و زندگی روزمره فرد را مختل نماید. بنابراین اگر فردی برای مدتی غمگین و اندوهگین است، الزاما افسردگی ندارد.

نشانه‌ها و معیارهای تشخیصی

در تشخیص افسردگی اساسی، وجود حداقل پنج نشانه ضروری است.

یکی از این نشانه‌ها  «خلق افسرده» یا «از دست دادن علاقه و لذت» است. نشانه‌ها شامل:

  • خلق افسرده بیشتر روزها
  • کاهش یا از دست دادن توان لذت بردن (آنهدونیا)
  • تغییرات قابل‌توجه در خواب (بی‌خوابی یا پرخوابی)
  • تغییرات اشتها یا وزن
  • کندی یا بی‌قراری حرکتی (قابل مشاهده توسط دیگران)
  • خستگی یا بی‌انرژی بودن
  • احساس بی‌ارزش بودن یا احساس گناه مفرط
  • کاهش تمرکز و تصمیم‌گیری
  • افکار تکرارشونده درباره مرگ یا خودکشی

نکته: گریه کردن زیاد به تنهایی دلیلی بر ابتلای فرد به افسردگی نیست. بسیاری از افراد افسرده اصلاً گریه نمی‌کنند. هسته افسردگی کاهش توان لذت بردن، افت انرژی و اختلال در کارکرد روزمره است.

پیامدهای اختلال افسردگی اساسی

افسردگی اساسی عملکرد فرد را در حیطه روابط، کار، درس، خودمراقبتی و تصمیم‌گیری مختل می‌کند. این افراد غالبا اعلام می‌دارند جهان برای‌ آنها رنگی ندارد و همه‌چیز سیاه و تاریک است.

دوره‌های افسردگی چه‌قدر طول می‌کشد؟

 در صورت عدم درمان، دوره افسردگی اساسی ۴ تا ۹ ماه طول می‌کشد و احتمال دارد دوباره بازگردد. بیش از یک‌سوم افراد بعد از بهبود دچار عود افسردگی می‌شوند.

دیستایمیا یا اختلال افسردگی پایدار

دیستایمیا یا اختلال افسردگی پایدار به‌ظاهر خفیف‌تر از افسردگی اساسی است. اثرش اما می‌تواند شدید‌تر باشد. دیستایمیا اختلالی است که در آن فرد برای دو سال یا بیشتر خلق پایین را تجربه می‌کند. علائم این اختلال گاهی آن‌قدر مزمن می‌شوند که فرد تصور می‌کند شخصیت او این‌‌گونه است.

معیارها

 معیارهای تشخیص دیستایمیا:

  • خلق افسرده حداقل دو سال (در کودکان یک سال)
  • بدون فواصل بیش از دو ماه حال خوب
  • همراه با حداقل دو نشانه از:
    • اختلال خواب (کم یا زیاد)
    • کم‌اشتهایی یا پرخوری
    • خستگی مداوم
    • ضعف تمرکز
    • احساس بی‌ارزشی
    • ناامیدی

ویژگی مهم: مزمن بودن

علائم دیستایمیا خفیف‌تر از افسردگی اساسی است، اما پایداری بلندمدت آن باعث آسیب بیشتر به عملکرد فرد می‌شود. این افراد فکر می‌کنند «من همین هستم دیگر» و بدون تشخیص یا درمان سالها زندگی می‌کنند.

افسردگی مضاعف  (Double Depression)

گاهی فرد همراه با دیستایمیا، یک دوره افسردگی اساسی را هم تجربه می‌کند. به این حالت افسردگی مضاعف گفته می‌شود که سخت‌تر و ماندگارتر است.

اختلال کژتنظیمی خلق ایذایی

اختلال کژتنظیمی خلق ایذایی بیشتر در کودکان و نوجوانان دیده می‌شود. هدف از تعریف این اختلال، افراق آن با «اختلال افسردگی دوقطبی» در کودکان است. این اختلال نوسانات خلقی زیادی دارد اما وارد فاز مانیا نمی‌شود.

نشانه‌ها

این اختلال بر سه پایه استوار است:

  1. تحریک‌پذیری مزمن و مدام: کودک تقریباً همیشه و در بیشتر روزها تحریک‌پذیر است.
  2. انفجارهای شدید خشم

    این انفجارها:

      • شدیدتر از حد انتظار سن کودک‌ هستند.
      • چندین بار در هفته رخ می‌دهند.
      • این خشم شدید در خانه، مدرسه و رابطه با همسالان دیده می‌شوند.
  3. طول مدت حداقل ۱۲ ماه

تاثیر DMMD بر زندگی کودک و خانواده او

اختلال کژتنظیمی خلق ایذایی موجب افت تحصیلی، از دست دادن روابط دوستانه و باعث تنش با والدین می‌شود. این کودکان در درون خود رنج می‌برند و نمی‌توانند خلق‌‌شان را مدیریت و کنترل کنند.

علل اختلالات خلقی:

پژوهش‌های گسترده بر افسردگی نشان می‌دهد، اختلالات خلقی یک علت واحد ندارند. این اختلال‌ها در نتیجه ترکیب پیچیده‌ای از عوامل ژنتیکی، زیستی، روانشناختی و اجتماعی شکل می‌گیرند.

عوامل زیستی:

مطالعات بر روی دوقلوها نشان می‌دهند، حدود یک‌سوم خطر ابتلا به افسردگی ریشه ژنتیکی و ارثی دارد. ژنتیک لزوماً باعث افسردگی نمی شود، اما فرد را حساس و آسیب‌پذیر می‌کنند.

علاوه‌بر ژنتیک، چند سیستم زیستی مهم در افسردگی نقش جدی دارند:

  • سامانه سروتونین و نوراپی‌نفرین: اخلال در تنظیم سروتونین به نوسان در سایر انتقال‌دهنده‌های عصبی منجر می‌شود. این ناهماهنگی خود را در خلق‌وخو، خواب، اشتها و تمرکز فرد نشان می‌دهد.
  • محور استرس: در بسیاری از افراد افسرده، بدن در وضعیت هشدار باقی می‌ماند. سطح کورتیزول (هورمون استرس) بالا است. این استرس مزمن به حافظه، خواب و تنظیم هیجانی آسیب می‌زند.
  • ساختار مغزی: در مبتلایان به افسردگی مزمن، کاهش حجم هیپوکامپ مشاهده شده است. هیپوکامپ بخشی از مغز است که مسئول حافظه و تنظیم استرس است.

درمان دارویی و روانشناختی، به شکل‌گیری سلول‌های عصبی جدید کمک می‌کند. مغز حتی در شرایط افسردگی، توانایی ترمیم خود را دارد.

عوامل روانشناختی

الف) نظریه درماندگی و ناامیدی

وقتی فرد بارها و بارها تلاش می‌کند، اما می‌بیند کار او نتیجه‌ای ندارد (مثل دانش‌آموزی که هر چقدر هم درس می‌خواند، باز نمره خوبی نمی‌گیرد)، کم‌کم به این باور می‌رسد؛ «هیچ کاری از دست من برنمی‌آید و هیچ کنترلی روی اوضاع ندارم».

این تفکر خطر ابتلا به افسردگی را بسیار بالا می‌برد. مخصوصاً اگر ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

  • «تقصیر من است»
  • «همیشه همین‌طور خواهد بود»
  • «این شکست به همه بخش‌های زندگی‌ام سرایت می‌کند»

ب) نظریه روانپویشی

در این دیدگاه، از کودکی در فرد افسرده احساس ارزشمندی پرورش نیافته ‌است. کودک برای اینکه حس کند «من به‌خودی‌خود دوست‌داشتنی‌ هستم»، به محبت بی‌قیدوشرط والدین نیاز دارد. بعضی والدین فرزند خود را بیش از حد وابسته،  بعضی دیگر با محبت مشروط و برخی دیگر با گذاشتن معیارهای دست‌نیافتنی‌، بزرگ می‌کنند. در این شرایط کودک تنها با تأیید دیگران، احساس خوبی به خود دارد. چنین کودکی در بزرگسالی با هر شکست، انتقاد یا فقدانی فرومی‌‌ریزد و احساس بی‌ارزشی، درماندگی و افسردگی می‌کند.

علاوه بر این، فرد افسرده برای حفظ رابطه با دیگران و اجتناب از خشم و طرد شدن، بخش سازنده‌ خشم خود را سرکوب می‌کند. فرد هویت خود وابسته به تایید دیگران‌ را می‌داند و می‌ترسد با بروز خشم، تایید آنها را از دست بدهند. خشم نیرویی برای تصمیم‌گیری، اقدام و دفاع از خود است. خشم سرکوب‌شده به جای عمل، به صورت خودسرزنشی، احساس گناه و ناکامی بروز پیدا می‌کند. در این وضعیت، فرد با مشکلات زندگی مبارزه نمی‌کند، اما با خود در جنگ است. همین چرخه‌ درونی، افسردگی را عمیق‌تر می‌کند.

ج) مدل شناختی بک

  افسردگی در مدل بک با سه باور محوری تعریف می‌شود:

  • «من باکفایت نیستم و از پس خودم برنمی‌آیم.»
  • «دنیا جای خطرناک و بی‌رحمی است.»
  • «هیچ چیز قرار نیست بهتر ‌شود.»

این سه‌ باور بنیادی،که اغلب در دوران کودکی یا نوجوانی شکل می‌گیرد، با خطاهای شناختی دیگری مثل فاجعه‌سازی(بزرگنمایی بیش از حد مشکلات) تعمیم افراطی(حکم کلی) و ذهن‌خوانی ترکیب می‌شود. این ترکیب، مثل یک فیلتر سیاه، نگاه فرد به جهان و آینده را تیره و تاریک می‌کند.

عوامل اجتماعی

  • نبود شبکه‌های حمایت اجتماعی، خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهد.
  • تعارض‌های زناشویی (به‌خصوص در زنان)، احتمال ابتلا به افسردگی را بالا می‌برد.
  • فقر، تبعیض، بی‌ثباتی شغلی و فشارهای محیط و جامعه، زمینه آسیب‌پذیری را بیشتر می‌کند.

الگوهای مهم در اختلالات خلقی

سن : چرا نوجوانی نقطه عطف است؟

افسردگی در کودکی نادر است. اما در دوران بلوغ شیوع افسردگی خصوصا در دختران بالا می‌رود. این افزایش در نتیجه ترکیب عوامل زیستی (تغییرات هورمونی)، عوامل روانی (حساسیت به ارزیابی دیگران) و عوامل اجتماعی (پیچیدگی روابط) پیش می‌آید.

جنسیت: چرا افسردگی در زنان دو برابر مردان است؟

زنان تقریباً دو برابر مردان به افسردگی مبتلا می‌شوند:

  • شیوه متداول مقابله زنان با فشارهای روانی(مثل نشخوار فکری) به مزمن شدن و ماندگاری افسردگی کمک می‌کند.
  •  فشارهای اجتماعی بر زنان بیشتر است.

احتمال عود و بازگشت

 امکان بازگشت و عود بیماری در نیمی از افرادی که یک دوره افسردگی را ‌گذارنده باشند، بیشتر است.

مدت یا شدت: کدام خطرناک‌تر است؟

مزمن بودن افسردگی (دو سال یا بیشتر از آن) گاهی مهم‌تر از شدت افسردگی است. دیستایمیا به دلیل ادامه دار شدن، تاثیر منفی بیشتری بر روابط فرد، انگیزه، شغل و تصویر ذهنی او دارد.

افسردگی و اضطراب چه ارتباطی با هم دارند؟ 

  • حدود ۸۰٪ افراد افسرده همزمان یکی از اختلالات اضطرابی را تجربه می‌کنند.
  • همزمانی اضطراب و افسردگی نشانه وخامت و پیچیدگی وضعیت فرد است.
  • اضطراب بالا  افت انرژی فرد و اجتناب از روبه‌رو شدن با موقعیت‌ها و انجام کارها را به دنبال دارد. ‌تحرک کم و کناره‌گیری از فعالیت‌های روزمره، زمینه بدتر شدن افسردگی را فراهم می‌کند.
  • افسردگی به کاهش فعالیت‌ و دل‌زدگی از زندگی منجر می‌شود. در چنین وضعیتی، ذهن افکار نگران‌کننده و اضطراب‌آور بیشتری پیدا می‌کند و در نتیجه، اضطراب هم شدت می‌گیرد.

درمان اختلالات خلقی

اختلالات خلقی«خودبه‌خود» از بین نمی‌روند. حتی اگر دوره‌های افسردگی کوتاه یا پراکنده باشد، خطر عود و بازگشت دوباره بالا است.

درمان می‌تواند:

  • شدت دوره‌ها را کاهش دهد.
  • احتمال عود بیماری را کم کند.
  • وضعیت شغلی و تحصیلی  فرد را بهبود دهد.
  • روابط خانوادگی را بازسازی کند.
  •  از عمیق شدن چرخه افسردگیاضطراب پیشگیری نماید.

روان‌ درمانی

روان‌ درمانی در پژوهش‌های انجام شده، معادل یا حتی مؤثرتر از دارو درمانی عمل کرده‌است. روان‌درمانی در پیشگیری از عود دوباره افسردگی نقش کلیدی دارد.

 درمان روان‌پویشی

رویکرد روان‌پویشی بر این اصل که افسردگی نتیجه‌ الگوهای شکل‌گرفته درونی در کودکی است، تاکید دارد. درمانگر با پذیرش کامل فرد، به‌تدریج حس «من ارزشمند  هستم، حتی اگر اشتباه می‌‌کنم» را به او می‌دهد. این نوع پذیرش، که برخلاف تجربه‌های کودکی فرد است، به‌مرور درونی می‌شود. یعنی فرد یاد می‌گیرد، خود را بدون نیاز به تأیید دیگران، دوست داشته باشد. درمانگر همچنین    به فرد کمک می‌کند، موفقیت‌های کوچک خود را ببیند، تا احساس بی‌ارزشی کمتر شود و امید تقویت گردد.

در بخش دیگر درمان، تمرکز بر «خشم سرکوب‌شده» فرد است. فرد افسرده خشم را به خود برمی‌گرداند و به‌جای حل مسائل، خود را سرزنش می‌کند. درمانگر با تمرکز بر روابط گذشته و اکنون فرد، خشم او را نسبت به والدین، دیگران و خود فرد شناسایی می‌کند تا به‌جای سرکوب، به شکل سالم بیان شود. این کار بخش «فعال و قاطع» شخصیت فرد را بیدار می‌کند. در نتیجه فرد با مسائل روبه‌رو می‌شود، تصمیم می‌گیرد و به پیشواز آن می‌رود، نه اینکه فرار کند.

درمان شناختی-رفتاری (CBT)

CBT  به این مورد که افکار، احساسات‌ و رفتار چطور همدیگر را تقویت می‌کنند، می‌پردازد.

در افسردگی؛ افکار منفی («من بی‌ارزش هستم»، «هیچ‌چیز درست نمی‌شود»)، رفتارهای اجتنابی (کنار گذاشتن فعالیت‌ها) و کاهش انرژی بر هم تاثیر دارند و یکدیگر را تقویت می‌کنند.

 درمانگر CBT به فرد کمک می‌کند، چرخه افسردگی را بشناسد و برای تغییر آن تلاش کند. برای مثال، فعال‌سازی رفتاری (افزایش تدریجی فعالیت‌های لذت‌بخش و معنادار) یکی از راهکارهای موثر در این درمان است. این راهکار، سیستم پاداش مغز را دوباره فعال می‌کند و چرخه عدم فعالیت فرد افسرده را می‌شکند.

درمان بین‌فردی (IPT)

 درمان بین فردی(IPT ) روابط، نقش‌ها و تغییرات مهم زندگی را بررسی می‌کند. افسردگی بیشتر در نتیجه بحران‌های عاطفی، فقدان‌ها یا تغییر نقش‌ها (مثل ازدواج، والد شدن، مهاجرت) به وجود می‌آید.

 درمانگر در این رویکرد سعی می‌کند:

  • تعارض‌های حل‌نشده درک و مدیریت شود.
  • مهارت‌های ارتباطی تقویت گردد.
  • شبکه حمایتی فعال‌تر شکل بگیرد.

درمان‌های مبتنی بر ذهن‌آگاهی

برای افرادی است که چند دوره افسردگی را پشت سر گذاشته‌اند، این رویکرد برای پیشگیری از عود بیماری طراحی شده است.

فرد دراین روش یاد می‌گیرد:

  • افکار منفی را به عنوان فکر ببیند و درک کند آن‌ها واقعی و حقیقی نیستند.
  • ذهن را از حالت نشخوار ذهنی خارج کند.
  •  نسبت به تغییرات خلقی حساس‌تر و مداخله‌گرتر عمل نماید.

درمان‌های ویژه اختلالات مزمن

برای دیستایمیا و افسردگی مزمن، درمانگر روش ترکیبی به کار می‌برد:

  • تمرکز بر الگوهای بین‌فردی
  • کار روی سبک روابط انسانی  
  • شفاف کردن نیازها
  • اصلاح باورهای قدیمی

دارودرمانی:

رایج‌ترین داروها در افسردگی:

  • مهارکننده‌های بازجذب سروتونین (SSRIs)
  • مهارکننده‌های سروتونین-نوراپی‌نفرین (SNRIs)
  • داروهای سه‌حلقه‌ای (TCAs) برای بیماران مقاوم
  • مهارکننده‌های MAO برای انواع خاصی از افسردگی

نکته: مهم: دارو در کنار روان‌درمانی تاثیر دارد، نه به‌تنهایی.

اصلاح سبک زندگی:

 نقش رفتارهای روزمره در تغییر خلق

 افسردگی همان‌طور که عنوان شد، یک اختلال زیستی، ‌روانی، ‌اجتماعی است و تنها با «تغییر سبک زندگی» درمان نمی‌شود، اما تغییرات رفتاری می‌تواند:

  • عملکرد مغز را تقویت کند.
  • فعالیت سیستم پاداش را افزایش دهد.
  • آسیب‌پذیری در برابر استرس را کاهش دهد.
  • تاثیر روان‌درمانی را بیشتر نماید.

سه محور مهم:

1. خواب

کمبود خواب یا خواب ناپایدار و ناکافی خطر افسردگی را بالا می‌برد. تنظیم ساعت خواب، استفاده کمتر از صفحه‌نمایش گوشی در شب و روتین ثابت خواب، احتمال این مشکل را کاهش می‌دهد.

2. فعالیت جسمی

ورزش منظم (حتی پیاده‌روی روزانه) سطح سروتونین و دوپامین را بالا می‌برد. ورزش منظم سبک در بسیاری از پژوهش‌ها تأثیری نزدیک به دارو داشته است.

3. ارتباطات و فعالیت‌های لذت‌بخش

قطع ارتباطات فردی و اجتماعی مثل نبود جریان اکسیژن برای مغز است. فعال نگه‌داشتن روابط سالم یکی از ابزارهای مهم بهبود است.

چشم‌انداز درمان در سه اختلال خلقی مذکور:

1.افسردگی اساسی

در دوره‌های حاد، مداخله سریع بسیار اهمیت دارد. روان‌درمانی‌های استاندارد، دارو و مراقبت مستمر بهترین نتیجه را می‌دهد.

2. دیستایمیا

به‌خاطر مزمن بودن، درمان  طولانی‌تر و رابطه درمانی مهم‌تر است.

اختلال کژتنظیمی خلق ایذایی (DMDD)

تمرکز درمان بیشتر بر آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان، مدیریت تعارض‌ها و مداخله رفتاری و حمایت والدین است. درمان‌های چندلایه برای این گروه سنی مؤثرتر است.

 

یک قدم به سوی آرامش: دعوتی از سوی خانه مینا

اختلالات خلقی، چه به‌صورت دوره‌ای و شدید مانند افسردگی اساسی، چه به‌شکل طولانی‌مدت و فرساینده مانند دیستایمیا و چه در قالب ناپایداری هیجانی کودکان در اختلال کژتنظیمی خلق ایذایی، می‌توانند تأثیری عمیق و ماندگار بر کیفیت زندگی فرد و اطرافیان او بگذارند. این وضعیت‌ها با «ضعف اراده» یا «حال بد گذرا» تفاوت اساسی دارند و برای بهبود، به درک تخصصی و مداخله حرفه‌ای نیازمندند. اگر شما یا یکی از عزیزانتان با چنین علائمی روبه‌رو هستید، مراجعه به درمانگر متخصص می‌تواند آغاز مسیری روشن و آگاهانه باشد.

در «کلینیک خانه مینا»، پس از انجام ارزیابی‌های تشخیصی، درمان اختلالات خلقی توسط روان‌درمانگران و با بهره‌گیری از رویکردهای روان‌پویشی، شناختی و روانکاوی انجام می‌شود. برای رزرو وقت و دریافت جلسه تشخیصی می‌توانید اقدام کنید تا روند درمان متناسب با شرایط شما آغاز شود.

سوالات پرتکرار درباره اختلالات خلقی

اختلالات خلقی دقیقاً به چه معناست؟

اختلالات خلقی به گروهی از مشکلات روان‌شناختی گفته می‌شود که بر حالت هیجانی، سطح انرژی، افکار و عملکرد روزمره فرد اثر می‌گذارند. در این اختلالات، خلق فرد برای مدت طولانی پایین، ناپایدار یا تحریک‌پذیر می‌شود و این وضعیت به‌طور جدی کیفیت زندگی را مختل می‌کند.

غم طبیعی معمولاً واکنشی موقتی به رویدادهای زندگی است و با گذشت زمان کاهش می‌یابد. اما افسردگی اساسی مجموعه‌ای از نشانه‌های عاطفی، شناختی، جسمانی و رفتاری است که حداقل دو هفته ادامه دارد و عملکرد فرد در کار، روابط و زندگی روزمره را مختل می‌کند.

 

خیر. احساس غم یا خستگی به‌تنهایی به معنای افسردگی نیست. تشخیص افسردگی نیازمند وجود چندین نشانه مشخص و ارزیابی تخصصی توسط درمانگر است.

 

دیستایمیا معمولاً شدت کمتری نسبت به افسردگی اساسی دارد، اما مزمن و طولانی‌مدت است. فرد ممکن است سال‌ها با خلق پایین زندگی کند و تصور کند این وضعیت بخشی از شخصیت اوست، در حالی که نیازمند درمان است.

 

افسردگی مضاعف زمانی رخ می‌دهد که فردی که دچار دیستایمیا است، هم‌زمان یا در مقطعی یک دوره افسردگی اساسی را نیز تجربه کند. این حالت معمولاً شدیدتر و درمان آن پیچیده‌تر است.

 

این اختلال بیشتر در کودکان و نوجوانان دیده می‌شود و با تحریک‌پذیری مزمن و انفجارهای شدید خشم مشخص می‌گردد. این وضعیت با دوقطبی کودکان متفاوت است و وارد فاز مانیا نمی‌شود.

 

خیر. اختلالات خلقی حاصل ترکیب عوامل زیستی، ژنتیکی، روان‌شناختی و اجتماعی هستند. هیچ عامل واحدی به‌تنهایی باعث بروز این اختلال‌ها نمی‌شود.

 

در اغلب موارد خیر. حتی اگر علائم به‌طور موقت کاهش یابد، خطر عود و بازگشت وجود دارد. درمان تخصصی نقش مهمی در کاهش شدت علائم و پیشگیری از بازگشت دارد.

تغییراتی مانند بهبود خواب، افزایش فعالیت جسمی و تقویت روابط اجتماعی به‌تنهایی درمان محسوب نمی‌شوند، اما می‌توانند اثر درمان تخصصی را تقویت کرده و آسیب‌پذیری فرد در برابر استرس را کاهش دهند.