نشست “سگ سیاه بزرگ”؛ اندیشه‌ها و راهکار‌هایی برای روزگار ملال، سخنران دکتر شاهین شرافتی با همراهی دکتر امیرحسین یزدانی، جهت دریافت اطلاعات بیشتر با شماره ۰۹۰۲۲۱۲۷۰۲۲ در ارتباط باشید.

درآمدی بر حافظۀ بدنی از برگسون تا بالینت

تصور کنید پس از بیست سال دوری از دوچرخه‌سواری، دوباره سوار دوچرخه می‌شوید. شما در ذهن خود فرمول‌های فیزیکی حفظ تعادل یا زاویۀ رکاب زدن را «به یاد نمی‌آورید»، بلکه این عضلات و سیستم عصبی شماست که بی‌درنگ تعادل را حفظ می‌کند؛ گویی تنِ شما گذشته را در خود نگه داشته است. یا فرض کنید در راهرویی قدم می‌زنید که ناگاه، بویی خاص به مشامتان می‌رسد. پیش از آنکه حتی تصویری در ذهنتان شکل بگیرد، تپش قلب و اضطرابی گنگ، گریبان‌گیر شما می‌شود. این پدیده‌های آشنای روزمره، دروازۀ ورود ما به این مفهومی شگرف هستند:

«حافظۀ بدنی»

در نگاه رایج، مفهوم «حافظه» عموماً با «یادآوری آگاهانه» و «بازخوانیِ ذهنیِ گذشته» پیوند خورده است. ریشه‌شناسی واژۀ لاتین Memoria نیز نشان می‌دهد که این مفهوم حولِ محور «به‌خاطرسپاری ذهنی» شکل گرفته است. اما آیا حافظه تنها در انحصار ذهن و تصاویرِ آگاهانه است و بدن در این میان هیچ سهمی ندارد؟ اندیشمندانی نظیر هانری برگسون (فیلسوف فرانسوی) و مایکل بالینت (روان‌کاو بریتانیایی)، گرچه اصطلاح «حافظۀ بدنی» را صراحتاً به کار نبرده‌اند، اما با دگرگون ساختن نگاه سنتی ما، پایه‌های این مفهوم را بنیان نهاده‌اند.

عبور از بایگانیِ ذهن به «حافظه-عادت»

هانری برگسون از نخستین متفکرانی بود که در شاهکار خود، ماده و حافظه، رابطۀ میان بدن و گذشته را به شکلی نظام‌مند تبیین کرد. او با عبور از نگاهی تک‌بعدی، حافظه را به دو ساحت متمایز تقسیم می‌کند:

  1. حافظۀ تصویری (حافظۀ ناب): خاطراتی که به شکل تصویر و روایت در ذهن احضار می‌کنیم (نظیر یادآوری روز اول مدرسه).
  2. حافظه-عادت (Habit-Memory): گذشته‌ای که در مکانیسم‌های حرکتی و عصبیِ بدن رسوب کرده است (نظیر همان دوچرخه‌سواری یا تایپ کردن بدون نگاه به کیبورد).

در اندیشۀ برگسون، بدن اساساً معطوف به «عمل» است، نه بازنمایی یا تولید تصاویر ذهنی. بدن به عنوان یک مرکز انتخاب، کنش‌ها را جهت می‌دهد و آنچه را که از گذشته در خود نگه داشته، در قالب الگوهای عملی، واکنش‌های فیزیکی و پاسخ‌های خودکار به نمایش می‌گذارد. دقیقاً به همین خاطر است که وقتی در خیابان صدای ترمز شدیدی می‌شنوید، پیش از آنکه ذهن فرصت تحلیل موقعیت را داشته باشد، بدنِ شما منقبض شده و به عقب می‌پرد. این خردِ تنانه، همان گذشته‌ای است که برای بقا و عمل، در کالبد ما ته‌نشین شده است.

برگسون همچنین با رد دوگانه‌انگاریِ افراطیِ ذهن و بدن، نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از تجارب ما پیش از تبدیل شدن به کلمات، در سطح جسمانی تثبیت می‌شوند. بدن و ذهن دو سیستم موازی نیستند؛ بلکه در یکپارچگیِ پویایی عمل می‌کنند تا انسان ظرفیتِ انتخاب، خلاقیت و عاملیت (Agency) خود را حفظ کند.

مایکل بالینت؛ وقتی زبان قاصر است و تن به یاد می‌آورد

با گذر از فلسفۀ برگسون و ورود به کلینیکِ روان‌کاوی مایکل بالینت، حافظۀ بدنی از مرزهای «عمل‌گراییِ حرکتی» فراتر می‌رود و رنگ‌وبویی عمیقاً هیجانی و ارتباطی به خود می‌گیرد. بالینت ما را به دوران تاریک‌وروشنِ نوزادی می‌برد؛ دورانی که هنوز «زبان» و «کلمه»ای وجود ندارد تا کودک تجاربش را روایت کند (دوران پیشاکلامی).

از منظر بالینت، کیفیتِ در آغوش گرفته‌شدن، نحوۀ لمس‌شدن توسط مادر و ریتم نفس‌های مراقب، در ذهنِ تصویریِ نوزاد ثبت نمی‌شود، بلکه مستقیماً در «بافتارِ بدنی» او حک می‌گردد. اگر در این دوران، شکاف یا کمبودی در مراقبت رخ دهد، پدیده‌ای شکل می‌گیرد که بالینت آن را «نقص اساسی (The Basic Fault)» می‌نامد.

برای درک عمیق‌تر این پیوند، مراجعی را در نظر بگیرید که در ماه‌های نخستینِ زندگی، فقدان یا طردشدگیِ عمیقی را از سوی چهرۀ مراقب تجربه کرده است؛ تجربه‌ای متعلق به دورانی که او هنوز کلمه‌ای برای نامیدنِ «درد» یا «تنهایی» نداشته است. سال‌ها بعد، در فرایند روان‌کاوی، هر بار که درمانگر به تعطیلات می‌رود (که در ناخودآگاه مراجع، تداعی‌گر همان طردشدگیِ اولیه است)، مراجع نه خشمگین می‌شود، نه احساس دلتنگی می‌کند و نه حتی می‌تواند دربارۀ این غیبت حرف بزند؛ زیرا ذهنش تصویری برای به یاد آوردن ندارد. در عوض، در تمام طول تعطیلاتِ درمانگر، او دچار حملات شدید آسم، دردهای گوارشی یا تنش‌های عضلانی می‌شود. از نگاه بالینت، این‌ها علائم همان نقص اساسی‌اند؛ جایی که زبان قاصر است و این تنِ رنجور است که دردِ یک آغوشِ ناامنِ پیشاکلامی را به یاد می‌آورد.

بدن به مثابۀ «پیش‌نویس عملیِ» زندگی

با تلفیق نگاه ساختارگرایانۀ برگسون به «عمل» و دریافتِ بالینی بالینت از «ارتباط پیشاکلامی»، به یک سنتز درخشان می‌رسیم: حافظۀ بدنی یک بایگانیِ منفعل نیست، بلکه یک «پیش‌نویس ‌عملی(Operative Draft)  است.

بدنِ ما تاریخچۀ تکامل، مهارت‌ها، زخم‌ها و نوازش‌شدن‌های ما را در خود رمزگذاری کرده است تا در مواجهه با جهانِ ناشناختۀ پیش‌رو، سرعت و دقتِ واکنش‌هایمان را تضمین کند. بدن، زبانی خاموش اما عمیقاً گویاست که پیش از تولدِ هر کلمه‌ای، با جهان سخن می‌گوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *